السيد الطباطبائي

648

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

پس انسان - كه روح است ، و از آن با « مَن » تعبير مىشود - كه اصل است و بنفسه متشخّص است ، به منزل جوهر خشت است . و اعضاء و اجزاء ( پوست ، گوشت ، خون و غيره ) به منزل شكل هائى هستند كه بر خشت مى نشينند ( عارض مى شوند ) و شكل ها به وسيله آن اصل ، تشخص پيدا مى كنند . نه بر عكس ( يعنى : نه اين كه اصل - مَن - به وسيله شكل ها تشخص پيدا كند ) . بررسى : 1 - فرق ميان سخن علامه مجلسى در احتمال دوم ، با سخن علامه طباطبائى اين است كه مرحوم مجلسى نكت وحدت آن دو پوست را در موادّ آن مىداند . اما مرحوم طباطبائى نكت وحدت آن دو را در موادشان نمى بيند ، بل مى گويد از اين جهت كه هر دو مال يك روح هستند ، واحد هستند . به عبارت ديگر : به نظر مجلسى ، « مشبَّه » عبارت است از مواد پوست و شكل آن . و « مشبَّه به » عبارت است از مواد خشت و شكل آن . اما به نظر طباطبائى ، « مشبَّه » عبارت است از روح و مواد بدن به همراه شكل . و « مشبَّه به » عبارت است از مواد خشت و شكل آن . يعنى در مشبّه به ، اختلافى ندارند ، اختلاف شان در مشبّه است . و بديهى است كه در تشبيه ، لازم نيست كه دو طرف قضيه كاملًا با همديگر مساوى باشند ، مىتواند مشبّه با مشبّه به ، فرق و تفاوت زياد هم داشته باشد . و سخن علامه طباطبائى از اين حيث كاملًا متين است . و اگر كسى در مقابل طبيعيون ، اين گونه استدلال كند ، كارش و استدلالش كاملًا درست است . اما چنين شخصى بايد اول وجود روح را به آقاى طبيعت پرست اثبات كند ، سپس به اين استدلال بپردازد . و چون امام ( ع ) در اين حديث هرگز در مقام اثبات روح نيامده ، روشن مىشود كه مطابق نظر مجلسى تشبيه و تمثيل كرده است .